جملات ناب و سنگین

آدمای دنیای من فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد!


خاطره ها

      خاطره های یک مرد را دیدم که سوار بر روحِ سرگردانی بودند، آن روحِ سرگردان، از دانایی مردم می نالید و به خاطره ها توصیه می کرد، به جای عزمِ به دانایی، پشتِ دانایی اُردو بزنند؛ من با دیدی موشکافانه به جدلِ آن دو نگاه می کردم، تا چشمانم در جدالِ خواب و بیداری، مات شدند. در خواب، عالَمی دیدم که پرچینِ خدا را در ساحلِ دانایی شستشو می داد، آن عالُم اِنگاره ای بود، سرشار از لطافت، لطافتی زیبا از یک معرفتِ شیرین که آن را با شهد، گوارایش کرده بودند و در حریری نرم بر شیفتگان عرضه می کردند و هر انسانی را مرعوب و مجذوب خود می ساخت. در عالَمِ رویا خاطره های آن مرد را دیدم که سوار بر کشتی نوح (ع) شده بودند، نوح(ع) به خاطره ها می گفت: شما از کدام سرزمین قدم بر عرشه ی ایمان نهاده اید؟ خاطره ها در پاسخ می گفتند: ما خاطره های مردی هستیم که تمام وجودِ خود را در روزی که خورشید میان اَبرها نهان بود، به اَهریمن سپرده است؛ ناخدا به خاطره ها گفت: پس شما جایی در کشتی ایمان ندارید، این سفینه جایگاه صالحان است، در حالی که شما خاطره های مردی هستید که تمامِ وجود خود را به اَهریمن سپرده است. خاطره ها وداعِ تلخی با سُکاندار کردند و از کشتی به جایی دیگر رفتند، رشته ی رویایم با بیداری از هم پاشید و از خواب به عالمِ احساس منتقل شدم، ولی جدلِ خاطره ها و روحِ سرگردان همچنان ادامه داشت؛ روحِ سرگردان به خاطره ها می گفت: شما نمی دانید زندگی چیست؟ نمی دانم که در طولِ بحث کردنِ آن دو، چه کلماتی رد و بدل شده بود که به چنین پرسش بنیادیی رسیده بودند – چون در خواب بودم – خاطره ها در جوابِ روحِ سرگردان می گفتند: حیات چیزی جز یک خواب نیست که رشته ی آن با بیداری از هم بریده شده باشد، بر لبانِ روحِ سرگردان لبخندِ مرموزی نقش بست و در آسمان چرخی زد و راکب از مرکوب بر زمین اُفتاد و در دلِ خاک غلتید و بعد از گذشت دو فصل از سال، در فصل بهار از زمین به شکلِ درختی نمودار شد و اکنون آن خاطره ها درختِ تنومندی هستند که گستره ی وسیعی از فرزندانِ آدم از میوه های آن می خورند، بدون آن که بدانند درختی که میوه های آن را با اشتیاق می خورند، چیزی جز حاصل خاطره های مردی نیستند که روحِ خود را در روزی که خورشید در میان اَبرها نهان بود به اَهریمن سپرده است.


نویسنده: سید محمد جعاوله

فکر کردم وبلاگ دوم شماست...!!

پس نویسنده هستید...

عالی بود...
بله نویسنده هستم
شما به بنده لطف دارید
متشکرم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در این وبلاگ جملات کوتاه زیبا ناب و سنگین فلسفی و شاید عاشقانه تاثیر گزار از اندیشمندان و بزرگان ایرانی و غیر ایرانی که دستی در علم و فلسفه داشته اند و در زمان خود از تاثیر گزار ترین افراد بوده اند قرار خواهد گرفت.
همچنین دیالوگ هایی خاص از فیلم های ماندگار ایرانی و خارجی نیز همراه با انواع شعر از دوبیتی گرفته تا شعر های نو و سپید گنجانده خواهد شد.
با تبادل لینک هم موافقیم لطفا"" با نام جملات ناب"" لینک بفرمایید و اطلاع دهید.
Designed By Erfan Powered by Bayan